""اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست""

هنوز منتظرم.

منتظر ودلخوش به چیزی یا کسی. چشم به راهم وتنها.. دلم میخواهد قاب کهنه زندگی ام را عوض کنم.اما.... نمیشود آن خاطره ها را دور ریخت.

اصلا تقصیر این عکاس هاست،،کاش هیچ عکاسی دوربین نداشت"

مثل آن ریل فرسوده کهنه قطارم که هیچ قطاری ازترس سقوط حاضرنیست ازآن عبورکند. مثل دوری ازتو که نمیتوانم ازش دل بکنم. گفتم دوری و... دوری ازتو برایم مثل سردرد شدید میگرن است.ازآن سردردها که فارژزیک آرامش میکند. تو انگار صدایت مورفین دارد که وقتی بامن حرف میزنی ارام میگیرم..ببین بامن چه کردی !!!؟؟!!

باران بی وقفه میبارد ومن طبق عادت گند همیشگی بایادت بدون چتر زیرآن راه میرم. امروز باید خودم را به بازار سمساری ها برسانم.دلم میخواهد هرچه لوازم دست دوم هست را بخرم..حالم از تازگی و نو شدن  بهم میخورد..دلم کهنگی میخواهد.یک صندلی چوبی کهنه باهمان صدای جیرجیر وازقبل تعمیر شده. دوتا فنجان لب پر شده و یک قاب عکس کهنه زوار دررفته. فقط دوتا دست کم دارم..

اینها را دورمیزم جمع میکنم..چیزی نیستند جز چند تکه وسایل کهنه.اما با وجود کهنگی شان پراز خاطره اند..به من میفهمانند که روزی اینها هم عزیز دل کسی بودند. که روزی انسان ها باز هم بازخم های کهنه شان زندگی میکنند..نفس میکشند سیگار دود میکنند

                                  بدون یار..... بدون عشق... تنها

نفر اول می اید چند صباحی دوستت دارم تزریق میکند و میرود...

ودل ادمها به نفر دوم سرد میشود..بیچاره نفر دوم چقدر بگوید که دوستت دارم های من با او فرق دارد. اما ادمها همه را شبیه به نفر اول میدانند.میترسند..میلرزند که مبادا دوستت دارم او هم دروغ باشد وبدتر معتاد شوند.

واای....!!  چقدر حالم از این دوستت دارم های چند صباحی بهم میخورد.

خدایا!!!  برایم یک زندگی جدید رقم بزن.

                                      ""  اینجا

                                         به جز دوری تو 

                                  چیزی به من نزدیک نیست""

                                            (دلنوشته های خودم)

/ 23 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صادق حسینی

تنهایی چیزهای زیادی به انسان می آموزد اما تو بمان بگذار من نادان بمانم

۩۞۩ آفتاب ۩۞۩

برای همه خوب باش آنکه فهمید همیشه کنارت می ماند! و آن کس که نفهمید... روزی دلش برای خوبی هایت تنگ خواهد شد...

۩۞۩ آفتاب ۩۞۩

خدایابه من زیستنی عطا کن... که درلحظه مرگ بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است : حسرت نخورم ومردنی عطا کن ... که بر بیهودگیش سوگوارنباشم خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن راخودم خواهم اموخت خدایا رحمتی کن تا ایمان نان ونام برایم نیاورد .. قدرتم بخش تانانم راوحتی نامم رادرخط ایمانم افکنم دکترعلی شریعتی[گل]

محمد هلشی

وقتي باران مي بارد ازچترها هم كاري ساخته نيست ما تفاقي روي زمين افتاديم دنياي من بارانيست هرچقدر كمتربداني كمتر خيس خواهي شد....

میثم

سلام بنام میثم لطفا لینک کنید

مانی

به خاطراتت بگو اینقدر توی دست و پای من نباشند٬دیروز یکبار دیگر جلوی همان نیمکت همیشگی زمین خوردم...!!!

پریا

وبلاگ قشنگی دارید.لینک شدید