همیشه برای بدرقه ات دیر می کنم.....

قرار بود پائیز که بیاید در یکی از روزهای بارانی اش،همان لحظه ای که تسبیح فرشته ها پاره میشود،  بهم برسیم . قرار بود برای هم تکراری نباشیم . قراربود چنان عاشقی کنیم که گوش همه از عشقمان کر شود، غبطه بخورند همانهایی که چشم رسیدن مارا بهم نداشتند. خیلی قرارها بود ولی نشد...نخواستیم که نشد...

هر روز غروب پنجره اتاقم را باز میکنم ،می ایستم روبه روی باد... اصلا تو کجای نقشه ایستاده ای که من نمی بینمت ‘‘ فقط وقتی بیادت می افتم ضربان قلبم کند میزند ودستانم میلرزند. ببین رفتنت با من چه کرده....

تو رفته ای و هرروز کسی در من تورا صدا میزند ، کسی که آشناست ولی انگار من برای او هفت پشت غریبه ام . میترسم ...  نه اینکه ترسو باشم ، نه !  میترسم وقتی بگویم دوستت دا... دوستت دارم در گلویم بغض کند و تو از لرزش صدایم بفهمی که دوستتدارمی در گلویم مانده، و بعد مثل شاهزاده ها کلاهت را برسر بگذاری و برایم فقط تنهایی تجویز کنی.                 ای خیال لعنتی !  رهایم کن ، معشوقه من سالهاست که ترکم کرده ،، دست از سرم بردار !شاهزاده ی قصه های نخوانده ام !  من فکر میکردم هنوز زود است برای گفتن دوستت دارم.. هنوز زود است برای رفتنت .. فکر میکردم هنوز فرصت مانده  برای پیر شدنم ‘ ولی اشتباه بود.. .زمان رفتنت زود رسید و تو زود رفتی و من جان کندم تا پیر شدم. تا به خودم آمدم تو رفته بودی. چقدردیر عاشقت شدم ‘ البته تو هم  زود رفتی !

تو رفته بودی   و در کوچه باد می آمد ‘ کسی نبود. انگار همه رفته بودند . به کجا... نمیدانم!فقط من مانده بودم با قد خمیده ،، کنار بهار نارنج سر کوچه .. من هنوز دنبال صبحی روشنم ، که وقتی تو از خواب بیدار میشوی قبل از همه بگویم که دوستت دارم... ولی تو را دیگر ندیدم...  

                 من همیشه برای بدرقه ات دیر می کنم !!

                                                 "دلنوشته های خودم " 

/ 24 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بغض قلم ...

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست من تجربه کردم که کسی یار کسی نیست بیهوده مکن وقت گران صرف رفیقان وقت صرف کسی کن که دلش مال کسی نیست...

سیاوش

نبودم یه مدت! [خجالت] منم آپم .... [لبخند]

Amirhosein

در سرای گل فروشان گرچه گل بسیار است چون تو گل پیدا نمودن مشکل و دشوار است[گل]

هادي

مانده بودی اگر نازنینم /زندگی رنگ و بوی دگر داشت این شب سرد و غمگین غربت /با وجود تو رنگ سحر داشت با تو این مرغک پر شکسته /مانده بودی اگر بال و پرداشت با تو بیمی نبودش زطوفان /مانده بودی اگر همسفر داشت

پاییز سبز

سالهاست تسبیه فرشته ها پاره می شود و نگاه ها تکراریست . راستش را بخواهی نمیدانم تفکرم مربوط به کدام جغرافیاست . اهل کدام خراب آبادم فقط می دانم هر روز که پنجره نگاهم روبه بوسه های آفتاب باز می شود یکی مرموزانه در گوش اندیشه من فریاد می زند که تکراری شده ای

پریا

ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ نه مثل جبر نه مثل هندسه نه ﻣﺜﻞ ۱ منهای ۱ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ۰ ﻣﯿﺸﻮﺩ ! ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮ مثل نیمکت آخر زنگ آخر ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺪﺍﻡ ﺭﻭﯼ ﭼﻮﺏ ﺣﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩ ؛ مرا یاد بگیر … وبت لایک داره /منتظر نظر وحضور پر افتخارت هستم./

دختری از جنس تفاوت

برای بعضی درد ها نه می توان گریه کرد نه می توان فریاد زد برای بعضی دردها فقط می توان نگاه کرد و بی صدا شکست اخه مگه بیکارم بشکنم خخخخخخخخخخخخخ[خنده]

Amirhosein

میم مثل مادر... جانم فدایش... چه شب ها که ما درخواب ناز بودیم و او بالا سر ما تا صبح بیدار... امیدوارم بتوانیم گوشه ای از زحمات مادرانمان را در روز مادر جبران کنیم... میلاد با سعادت دختر پیامبر ( ص ) و روز مادر پیشاپیش مبارک[گل]